نه لزوما… بهتر است بهجای تمرکز بر گامهای بزرگ و افراطی، با این هشت تغییری که در این نوشته به آن اشاره خواهیم کرد شروع کنیم؛ تغییراتی آنقدر کوچک و ساده که میتوانیم فوری ایجادشان کنیم.
احساسات ما بر افکار و اعمالمان تأثیر میگذارد. به همین دلیل است که وقتی از خراببودن هوا یا گذراندن هفتهای پرتنش ناراحتیم، حتی حال خارجشدن از تختخواب را هم نداریم.
مشکل این است که اطراف ما پر از چیزهایی منفی شده است که نمیتوانیم کاری برایشان بکنیم. اما میتوانیم ذهنمان را برای خوشبین بودن برنامهریزی کنیم. البته نمیتوانیم همهی افکار منفی را با داشتن ذهنی مثبت اندیش به دام بیندازیم، اما با روشهای زیر میتوانیم مهار آنها را به دست بگیریم:
صبح زود از خواب بیدارشدن از رفتارهای مشترک بسیاری از افراد موفق است. البته لازم نیست ما هم مانند تیم کوک، مدیر عامل اپل، ساعت ۳:۴۵ از خواب بیدار شویم، اما میتوانیم روزمان را نیم ساعت زودتر شروع کنیم. بنابراین اگر تاکنون زنگ بیداری را سر ساعت ۷ تنظیم میکردیم، از امروز آن را ساعت ۶:۳۰ تنظیم کنیم.
چرا؟
این کار زمانی فراهم میکند برای ورزشکردن، مدیتیشن، مطالعه، بررسی ایمیلها، صبحانهخوردن با خانواده، برنامهریزی و کار بر روی موضوع موردعلاقهمان و… . ضمن اینکه دیگر مجبور نیستیم هر صبح با عجله از خانه خارج شویم، آنهم درحالیکه احساس فراموشکاری، بیدستوپابودن و گیجی میکنیم. اندازهگیری زمانی که برای وظایف و کارهای مختلف صرف میکنیم کلید پیشبرد ماست.
چقدر طول میکشد تختمان را مرتب کنیم یا ظرفهای صبحانه را بشوییم؟ پنج دقیقه؟ بااینحال اگر به اینکارهای کوچک روزمره نرسیم، بهسرعت رویهم تلنبار میشوند. لیوان چای و سایر ظروف صبحانه تبدیل میشود به سینکی پر از ظرفهای بدبو که تمیزکردنشان زمان زیادی میبرد. اگر این ظرفها را همان موقع میشستیم، به این دردسر دچار نمیشدیم.
یک چیز دیگر: افرادی که تمیزکاریهایشان را فوری انجام میدهند، مثلا هر صبح تختشان را مرتب میکنند، معمولا خوشحالتر و موفقترند، چون انجام این کار به آنها حس موفق بودن، منظم بودن و کنترل بر اوضاع را میدهد.
یکی از موضوعاتی که اغلب در توصیههای خودیاری میبینم، آسان نمایشدادن هدفگذاری است. توصیه میکنند که برای بهتر خوابیدن ورزش کنید. گفتن این حرف آسان است، اما وقتی مجبوریم ۱۲ ساعت در روز کار کنیم و همزمان از نوزادی هم مراقبت کنیم، عملکردن به آن دشوار میشود.
اصلا قصد ندارم بهانه بیاورم. فقط اگر هدفهایمان را ساده و واضح تعریف کنیم، متعهدشدن به آنها راحتتر است و انجامدادنشان بسیار سادهتر میشود. با قدمهای کوچک شروع کنیم و برای پیشرفت تلاش کنیم. اگر نیاز به ورزش بیشتری داریم، همان اول سراغ دوِ ماراتن نرویم! با ده عدد شنا در روز شروع کنیم یا بعد از شام اطراف محل زندگیمان قدم بزنیم یا تمرین ورزشی هفتدقیقهای را (که در خانه قابلاجراست) انجام دهیم.
اگر میخواهیم سالمتر غذا بخوریم اما اهل آشپزی نیستیم، از خدمات شرکتهایی استفاده کنیم که مواد اولیه را بههمراه دستور گامبهگام پخت غذا به خانه میفرستند (مانند شرکتهای Blue Apron یا Sun Basket). اگر تصمیم گرفتیم مدیتیشن کنیم، با ۵ دقیقه در روز شروع کنیم.
این قضیه دربارهی دنیای کسبوکار هم صادق است. نباید بیش از توانمان وعده بدهیم و کمتر از تعهدمان عمل کنیم.
انجام کارهای تکراری، آنهم هر روز، ما را تبدیل به ربات میکند. یکی از بهترین کارهایی که میتوانیم برای خودمان بکنیم، این است که دست از «قابل پیشبینی بودن» برداریم. حداقل هفتهای یک بار از منطقهی امن خود خارج شویم و دست به کار جدیدی بزنیم که هرگز پیشازآن نکردهایم. رستورانی تایلندی را امتحان کنیم، به اسکی روی برف برویم، از فروشگاهی جدید خرید کنیم. حتما متوجه منظورم شدهاید!
پذیرای تجربههای جدید بودن باعث خوشحالتر شدنمان میشود، دیدگاهمان را تغییر میدهد، به شناخت بهتر موقعیتهای نو کمک میکند، موجب افزایش انرژی میشود و باعث میشود بیشتر پذیرای تغییرات باشیم. عکس این چرخه هم جریان دارد. تجربیات جدید خوشحالترمان میکنند.
همیشه سعی میکردم خوشبین باشم. حتی در تیرهترین روزهایم، باز هم این تلاش ادامه داشت و این کار با یادآوری این نکته ممکن میشد: بهرغم شکست کسبوکارم، هنوز خانواده و دوستانم، حامیام هستند. این کار به من کمک کرده از شرایط بحرانی بهترین استفاده را ببرم. شکرگزاری یکی از بهترین روشها برای داشتن احساس بهتر در مواقع نیاز است. بهخاطر بهترین اتفاقی که امروز برایمان افتاده، شکرگزار باشیم. قبلا اشاره کردم که دفترچهی شکرگزاریِ روزانه داشته باشیم، اما میخواهم پافشاری کنم: این کار میتواند زندگی ما را دگرگون کند. تحقیقات هم همین را میگویند.
به دوستان، خانواده، مشتریها و همکارانمان نشان دهیم که قدردانشان هستیم. یکی از بهترین راههای تقویت روابط، تشکر صادقانه است. در نظر بیاوریم چه حس فوقالعادهای داریم وقتی کسی بهخاطر کار دشوارمان، انجام کارهای روزانه یا گوشدادن به درد دلهایش از ما تشکر میکند؟
از توجه بیشازحد به داراییهای دیگران و نداشتههای خودمان دست برداریم. بگذارید حقیقت را بگویم: همیشه فردی وجود دارد که شغلی پردرآمدتر از ما دارد، در خانهای زیباتر زندگی میکند، خودرویی گرانقیمتتر سوار میشود و به مسافرتهایی هیجانانگیزتر میرود. ممکن است دوستانمان زودتر از ما تشکیل خانواده بدهند و برخی از آنها زودتر بازنشسته شوند.
مقایسهی خود با دیگران تنها ناراحتی ما در پی دارد و باعث میشود بهجای اینکه به تعریف خودمان از موفقیت بپردازیم، ذهنمان را درگیر موفقیت از دید دیگران کنیم. وقتی شروع به کار آزاد کردم، دوستانی داشتم که مسخرهام میکردند، چون بهاندازهی آنها درآمد نداشتم. اما از دید خودم، برنامهای انعطافپذیر داشتم: هرجایی که میخواستم، میتوانستم کارکنم و هیچوقت شکایتی از کارم نداشتم، چون از کارم لذت میبردم. در مقابل، دوستانی که اذیتم میکردند، دائما از شغلشان، همکارانشان، زود بیدارشدن و… گله میکردند.
بهنظر شما کدامیک خوشحالتر بودیم؟
همهی ما کاری عقبافتاده داریم: تلفن به شرکت بیمه، تمیزکردن میز کار، بردن ماشین به کارواش و …؛ مانند همان ظرفهای نَشُسته که پیشتر صحبتش شد، مشخصکردن اولویتها و انجامدادن کارهای بهظاهر کوچک، نمیگذارد این کارها روی هم انباشته شوند که مجبور شویم روز کاملی را صرف انجامدادنشان کنیم.
اگر کارهای ناتمامی داریم، همیشه بار سنگینی بر دوش ماست، فارغ از میزان کوچکبودن آنها. در صورت امکان همان وقتیکه به یاد این کارها افتادیم انجامشان دهیم.
اگر فهرست اولویتهای روزمان را تهیهکردهایم، کاری تکراری هم به آن اضافه کنیم، برای مثال در پایان روز کاری، تماس تلفنی بگیریم یا اینکه محل کارمان را مرتب کنیم، زیرا تا آن موقع، همهی کارهای مهم و انرژیبَر را انجام دادهایم.
تعجب خواهیم کرد که چقدر احساس بهتر و سازندهتری داریم وقتی این موارد را از فهرستمان خط میزنیم. حتی اگر این فهرست، ذهنی باشد.
ذهنتان را از دغدغهها رها کنید و از زندگی لذت ببرید!